السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )

40

صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )

مردان جنگى ، دهانهء اسبان را محكم به دست گرفتند تا بتوانند جنگ آن دو مرد را مشاهده كنند . آن دو ، مدّتى با شمشير با يكديگر نبرد كردند ؛ امّا ضربات شمشير ، اثرى نداشت ؛ زيرا زره هر دو ، زره تمام و محكمى بود . در يك لحظه ، عبّاس ، در گوشه‌اى از زره رقيب خويش ، شكافى مشاهده كرد . آن جا را هدف قرار داد و شمشيرش را در همان نقطه ، فرود آورد . شمشير ، تا ميان سينهء مرد شامى ، فرو رفت و دلاور شامى ، بر زمين غلتيد . مردمان ، يكباره ، تكبير گفتند ، آن‌چنان كه زمين ، لرزيد . عبّاس ، از ميدان به ميان لشكر باز گشت . من صدايى را از پشت سر خود شنيدم كه مىگفت : قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ ؛ « 1 » با آنها پيكار كنيد كه خداوند ، آنان را به دست شما ، مجازات مىكند و آنان را رسوا مىسازد . . . . سپس به من فرمود : « اى فرزند اعز ! كه بود كه با دشمن ما مىجنگيد ؟ » . من گفتم : او خويشاوند شما ، عبّاس بن ربيعه بود . فرمود : « آيا او همان عبّاس بود ؟ » . گفتم : آرى . آن گاه ، به عبّاس ، رو كرد و فرمود : « آيا من ، تو و عبد الله بن عبّاس را نهى نكرده بودم كه به صف اوّل نياييد و به ميدان نرويد ؟ » . عرض كرد : چرا .

--> ( 1 ) . سورة توبه ، آية 14 .